مرتضى راوندى

499

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

شعر تنها بيانگر شاديها و رنجهاى زندگى نشد ، بلكه وسيلهء پخش تفكر فلسفى و مذهبى ، حربهء عرفان و آزادانديشى نيز قرار گرفت . شاعران ما در شكل و مضمون شعر فارسى نسبت به دوران قبل از اسلام ، استحالهء كيفى و انقلابى عظيم ايجاد كردند ، از اوزان و عروض عرب تا آنجا كه با ذوق و سامعهء ايرانى سازگار بود و در چارچوب سنن ايرانى بيشتر مىگنجيد ، فيض گرفته و اوزان سنتى شعر فارسى را به مراتب ملون‌تر ، پربانگ‌تر و غنىتر ساختند ، موضوعات شعرى نيز تنوعى فراوان يافت : از حماسه تا مرثيه ، از وصف تا تغزل ، از قصيده ، مدحيه ، و مسمط شرابيه تا مثنوى و دو بيتى فلسفى و عرفانى همه انواع و اصناف شعر موجود در تمدن آن روز در شعر فارسى پديد شد ، شعر فارسى به جايى رسيد كه هرگز شعر هيچ قومى بدان جايگاه نرسيد . بىاندك ترديد و تفاخر بايد گفت كه قلهء شعر جهان قرون وسطايى در ايران است ، هجومهاى بلاخيز چنگيز و هلاكو و تيمور ، شعلهء پرفروغى را كه در كانون ميهن ما مىدرخشيد خاموش كرد و اگر خاموش نمىساخت اى چه بسا كه از زمرهء آغازگران تمدن نوين بوديم و اينك در ميان واپس‌ماندگان كاروان پرسه نمىزديم . آخرين و بىنظيرترين فرزند سنن عالى ، شعر عالى ايرانى كه در آن شكل و مضمون لفظ و فكر به اوج هماهنگى و كمال دسترس‌ناپذير رسيده است ، غزليات دلاويز خواجه شمس الدين حافظ شيرازى است ، اين آسمان هفتم شعر عرفانى و فلسفى قرون وسطايى ماست ، پس از حافظ ، قنديل جان‌افروز نظم درى به خاموشى گرائيد و لفاظى و تفننهاى عروضى و مهره‌بازى با وزن و قافيه و تكرار مكرر و تتبع و اقتداى بيروح گذشتگان به‌جاى آفرينش شعرى نشست و مهارت ادبى بر الهام طوفانى پيشى گرفت و خيال رنگ‌آميز در قفل و بست تيرهء سنتها زندانى گرديد . از آغاز سدهء حاضر به تدريج ضرورت يك استحالهء عميق و يك انقلاب دوم در شعر فارسى ( كه عليرغم تلاش شاعران و اديبان عصر قاجاريه براى باز گردانيدن آن ، به سنن دوران شكفتگى و رونقش ، كماكان در نقطهء انجماد مانده بود ) احساس مىشد ، شعر فارسى از جهت قالبها متحجر بود ، از جهت مضامين بيروح و تصنّعى ، فاقد ابتكار و تنوع و گاه به شدت ملال‌انگيز و مبتذل ؛ اين شعر به سبب سراپاى هيئت و ماهيت خود با عصر حيرت‌انگيزى كه آغاز مىشد متناقض بود . عصرى كه از نيمه دوم قرن نوزدهم آغاز ظهور نهاد ، از جهت مختصات خود ، به محيط قرون وسطايى و حتى محيط اجتماعى نخستين قرنهاى عصر جديد شباهتى نداشت ؛ اين عصر ، عصر توده‌هاى بافرهنگ ، چيزخوان ، چيزفهم و فعال ، عصر تكاپو و